مؤلف مجهول
331
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
بعد از رخصت ارشاد سه سال در خوارزم شيخ بود ، و ششصد كس را به دولت ارادت مشرف ساخت ، و بيست كس را تربيت كرد و به كمال رسانيد ، و خود تربيت از حضرت خواجهء زندهدلان يافت . و هميشه مىگفت : اى درويشان ! درد حاصل كنيد كه حصول مقصود موقوف به درد است ، چنان كه فرمودهاند « 1 » : بىدرد كجا رسد به مقصود * مقصود از آن اهل درد است و صدق و اخلاص پيشه كنيد ، كه بناى كار درويشى به صدق و اخلاص است ، چنان كه گفتهاند « 2 » : صادق الاخلاص در كوى حبيب * گر به مقصودش رسد نبود عجيب اما معلوم باشد كه طريق تربيت آن بزرگوار ، آن بود كه « 3 » هر روز بر حال مريدان « 4 » نظر مىانداخت و به هر نوع تربيت كه سزاوار او بود به همان نوع تربيت مىكرد . و ديگر اسامى مريدان را مكتوب داشت ، و هر روز يكبار متوجه مىشد ، و از اسم به حال « 5 » مسمى علمش محيط مىافتاد . و اگر در كاهر هريك « 6 » از صاحب اسامى را خللى در كار « 7 » رفته بودى كه او را خبر نبودى ، آگاه كردى « 8 » . روزى نشسته بود كه درويش به ملازمت شيخ « 9 » آمد و گفت : اى شيخ ! من عاشق زار كردگارم * جز عشق دگر هنر ندارم حضرت شيخ در برابر گفت : اى درويش ! عاشق آن است كه چون خليل الله خود را در آتش اندازد ! درويش چون اين سخن از شيخ بشنيد گفت : اى شيخ ! اين سخن خطاست ، بلكه « 10 » صواب آن است كه عاشق آن است « 11 » كه عين آتش بود ! خود را در آتش انداختن « 12 » چه كار است ؟ نمىبينى كه پروانه به آن ضعيفى از آتش پرهيز ندارد و خود را در وى مىاندازد « 13 » ؟ آدمى را اگر زياده از او همت نباشد ، چه آدمى باشد ؟ شيخ گفت : اى درويش ! لاف از همچون تو درويشان در خورد حال خود « 14 » بهتر است ، و اين همه مبالغه نيك نيست . درويش گفت : چه لاف است و چه مبالغه « 15 » ؟ شيخ گفت : معلوم شود . آن بود كه « 16 » درويش آهى از سر درد بركشيد . آتشى از دهن درويش علنكه ( ؟ ) زد ، به خانقاه شيخ در گرفت ، نزديك بود كه تمام سوزد و خاكستر گردد . شيخ گفت : اى آتش « 17 » حد خود نگاه دار ! اين قهر كه از شيخ واقع شد آتش فرونشست . و صحبت شيخ به اين درويش درگرفت ، چنان كه آتش به هيزم درگيرد .
--> ( 1 ) - الف ، ت : چنان كه فرمود ( 2 ) - الف : چنان كه فرمود ( 3 ) - ب : بزرگوار بر اين نهج بود كه ، ت : بر آن نهج ( 4 ) - ب : درويشان ( 5 ) - ب : - به حال ( 6 ) - ب : هركدام از ( 7 ) - ب : - در كار ( 8 ) - ب : - آگاه كردى ( 9 ) - ب : - شيخ ( 10 ) - ت : بلك ( 11 ) - ب : - آن است كه ( 12 ) - ب : انداختند ( 13 ) - ب : خود را در آتش اندازد ( 14 ) - الف : - خود ( 15 ) - الف : - و چه مبالغه ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - ب : - اى آتش